آخرین به روز رسانی: چهار شنبه 13 آبان 1405
آخرین به روز رسانی: چهار شنبه 13 آبان 1405
چهار شنبه 13 آبان 1405
کد خبر: 7814
تعداد بازدید: 32

روایت رزمنده دفاع مقدس از حضور در جبهه و آغاز فرماندهی او در ۱۸ سالگی

سردار حشمت حسن‌زاده از دوران نوجوانی تحت تأثیر فضای مذهبی خانواده به فعالیت‌های انقلابی علاقه‌مند شد. سال ۱۳۵۶ در اهواز از طرفداران انقلاب بود و با آغاز ناآرامی‌ها در سال ۱۳۵۷ به شوش بازگشت و در اعتراض‌های مردمی حضور یافت.
به گزارش روابط‌عمومی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوزستان، پس از پیروزی انقلاب و با مشاهده تهدیدهایی که متوجه دستاوردهای انقلاب می‌دانست، تصمیم گرفت به سپاه بپیوندد. هنوز دوره آموزش نظامی‌اش به پایان نرسیده بود که جنگ آغاز شد و او به همراه تعدادی از نیروهای سپاه راهی جبهه بستان و سوسنگرد شد. با حمله عراق به شوش، به منطقه بازگشت و در دفاع از شهر و محور کرخه مشارکت کرد.

در روزهای نخست جنگ، فعالیت‌های مختلفی از جمله شناسایی، دیده‌بانی و درگیری با دشمن را تجربه کرد. به‌تدریج با کسب تجربه و گذراندن دوره اطلاعات و عملیات زیر نظر شهید مهدی زین‌الدین، مسئولیت‌های مهم‌تری بر عهده گرفت و به فرماندهی اطلاعات و عملیات تیپ المهدی منصوب شد. در عملیات فتح‌المبین، با شناخت دقیقی که از منطقه داشت، در طراحی عملیات و هدایت نیروها نقش مؤثری ایفا کرد.

پس از عملیات بیت‌المقدس، به دعوت شهید حسن درویش در تشکیل تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع) مشارکت کرد و به‌عنوان معاون فرمانده تیپ مشغول فعالیت شد. او در عملیات‌های مختلف، از جمله والفجر مقدماتی و خیبر، مسئولیت‌های فرماندهی و اطلاعات عملیات را بر عهده داشت.

یکی از تلخ‌ترین خاطرات حسن‌زاده، شهادت حسن درویش در عملیات بدر است. او که همراه درویش مأمور حمله به پاسگاه الیچ بود، لحظه مجروحیت و شهادت فرمانده‌اش را در قایق روایت می‌کند؛ اتفاقی که تأثیر عمیقی بر او گذاشت.

او در عملیات‌های والفجر ۸ و کربلای یک نیز حضور داشت و پس از آن به لشکر هفت ولی‌عصر(عج) پیوست.

حسن‌زاده در مرور خاطرات دوران جنگ، مهم‌ترین ویژگی رزمندگان تیپ امام حسن مجتبی(ع) را اخلاص، برادری، همدلی و فداکاری می‌داند و معتقد است ثبت خاطرات رزمندگان و شهدا ضرورتی برای آشنایی نسل‌های آینده با بخش مهمی از تاریخ کشور است.

این رزمنده دوران دفاع مقدس با اشاره به حضور خود از نخستین روزهای جنگ تحمیلی تا پایان آن گفت: اگرچه ممکن است افرادی با مدت حضور کمتر در جبهه نزد خداوند از جایگاه و ارزش معنوی بالاتری برخوردار باشند اما من از همان روزهای آغاز جنگ در مناطق عملیاتی حضور داشتم و تا پایان جنگ در جبهه ماندم.

حسن‌زاده با یادآوری روزهای نخست جنگ در منطقه کرخه اظهار کرد: زمانی که نیروهای عراقی به پشت کرخه رسیدند رزمندگان شوش با همراهی نیروهایی همچون شهید عبدالحمید، شهید جابریان، کریم صلواتی و شهید علی‌الله لطیفی و شهید عبدالامیر عمله در برابر پیشروی دشمن ایستادگی کردند و مانع از عبور نیروهای عراقی شدند.

او با اشاره به سن کم خود هنگام آغاز جنگ افزود: آن زمان ۱۸ سال داشتم و به‌تازگی دیپلم گرفته بودم. قصد داشتم برای ادامه تحصیل به هندوستان بروم، اما با آغاز جنگ برنامه‌هایم تغییر کرد و به جبهه رفتم. ابتدا تصور می‌کردم حضورم در منطقه بوستان و جبهه تنها یک هفته طول می‌کشد و پس از آن می‌توانم برای ادامه تحصیل برگردم اما هر بار پایان جنگ را به هفته‌ها و ماه‌های بعد موکول می‌کردیم و در نهایت ماندگار شدیم.

این رزمنده با بیان اینکه حضورش در جبهه کاملا داوطلبانه بود درباره چگونگی آغاز مسئولیت فرماندهی خود گفت: گاهی از حضور نوجوانان و جوانان کم‌سن‌وسال در جبهه انتقاد می‌شود. در حالی که من در ۱۸ سالگی با اراده شخصی به جبهه رفتم و بعدها نیز مسئولیت فرماندهی را برعهده گرفتم؛ مسئولیتی که در ابتدا شناخت چندانی از آن نداشتم.

حسن‌زاده در تشریح خاطره‌ای از نخستین تجربه فرماندهی خود بیان کرد: در یکی از روزها در جبهه شوش مستقر بودیم. نیروهای ارتش قصد اجرای عملیاتی را داشتند و برای شناسایی مسیر به دنبال راهنما می‌گشتند. از آنجا که نیروها خسته بودند پیشنهاد دادم همراهشان بروم. وقتی از من پرسیدند آیا مسیر را می‌شناسم پاسخ مثبت دادم و به‌عنوان راهنما یک دسته از نیروهای ارتش را به سمت مواضع دشمن هدایت کردم.

او ادامه داد: با شناختی که از منطقه داشتم نیروها را از مسیری عبور دادم که از دید و تیررس دشمن دور بود. پس از رسیدن به نقطه مورد نظر موقعیت استقرار عراقی‌ها را برای فرمانده نیروهای ارتش توضیح دادم و درباره مسیر پیشروی و محل مناسب برای اجرای حمله هشدار دادم.


طراحی و پیاده سازی: راد وب